کد خبر 139338
۳ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۰

تیمسار هوشنگ صمدی در گفت و گو با حیات:

اشغال ایران، ارزویی که به گور برده شد

اشغال ایران، ارزویی که به گور برده شد

حیات: گفت و گوی پایگاه خبری حیات با ناخدا هوشنگ صمدی در مورد روز های اغازین تجاوز صدام به خاک ایران با رویای اشغال یک هفته ای کشورمان(3) :

 گفت و گوی پایگاه خبری حیات با ناخدا هوشنگ صمدی در مورد روز های اغازین تجاوز صدام به خاک ایران با رویای اشغال یک هفته ای کشورمان(3) :


آغاز جنگ و نحوه عزیمت به خرمشهر

وقتی نیمه شب 31 شهریور از بوشهر خواستیم وارد خاک خرمشهر شویم، به نیروهایم دستور دادم، ممکن است در بین مردم سرفراز خرمشهر تعدادی ستون پنجم دشمن هم نفوذ کرده باشند و من به نیروهایم گفتم که در قالب گروه های حداکثر 10 نفره وارد خرمشهر شوید و به محض اینکه ما 5:30 صبح وارد شهر شدیم، عراقی ها آتش بسیار سنگینی بر سر نیروهای ما ریختند و البته بچه های ما هم دوره دیده بودند و آموزش جنگ در کوهستان، جنگل، مناطق مسکونی و کویر را گذرانده بودند و به همین دلیل توصیه اول من به آن ها حفظ جانشان بود، چرا که اگر زخمی و به عقب منتقل می شدند، چه کسی می خواست از خرمشهر دفاع کند، من نیز 8 بار زخمی شدم، ولی از منطقه خارج نشدم و برای مثال: بیسیم چی من که یک آبادانی بود و دستش را در منطقه از دست داد، قبول نمی کرد که از منطقه خارج شود و می گفت: من بیسیم چی ناخدا هستم و باید در منطقه بمانم.

نفوذ ستون پنجم دشمن را در خرمشهر

دو تا از این ستون پنجمی ها که یک خانم و یک آقا بودند را ما گرفته بودیم و تحویل اطلاعات دادیم، آن ها اخبار و اطلاعات را سریعا به عراقی ها منتقل می کردند، از همرزمان سپاهی خودم مثالی بزنم که حدودا 18 نفر بودند و پس از بازگشت از عملیات به مدرسه دریاسالار رسایی رفته بودند و استراحت می کردند، اما یک ستون پنجمی بی انصاف چنان گرای این ها را به دشمن داده بود که عراقی ها آن جا را هدف قرار دادند و همه این عزیزان را به شهادت رساندند، من وقتی به آن محل رسیدم و بالای سر شهدا قرار گرفتم و بدن های پاک آن ها را در آن وضعیت دلخراش دیدم، پایم سست شد.

خیالبافی های صدام

لشکر عراق با هدف اشغال خرمشهر در روز اول، تجزیه خوزستان از خاک ایران در روز سوم و برگزاری مصاحبه مطبوعاتی صدام حسین در میدان آزادی پس از هفت روز از آغاز جنگ، حمله به ایران را آغاز کرد، بنابراین آن ها نیامده بودند در خرمشهر یا سوسنگرد بمانند، اما با وجود اینکه چهل گردان نیروی زمینی ارتش در درگیری های مرزی کردستان فعالیت داشتند و گردان هایی هم در نقاط مرزی دیگر مشغول بودند، عراق 34 روز در خاک خرمشهر زمین گیر شد و صدام در روز هفتم جنگ به دلیل اینکه می دید پیشروی برایش میسر نیست و شرایط را مناسب ارزیابی نمی کرد، پیشنهاد مذاکره را مطرح کرد، اما امام (ره) وقتی با مذاکره مخالفت کردند، روز دهم ارتش عراق در نقاط مختلف ایران زمین گیر شد و از فاز حمله به فاز دفاعی تغییر موضع داد و ارتش ایران مسلط شد و با برنامه و استراتژی مشخصی که در وهله اول مانع پیشروی دشمن شود و در ادامه دشمن را زمینگیر کند و سوق دادن آن به جایی که برای ارتش ایران مناسب باشد، حمله ای را برای به عقب راندن و خروج دشمن طراحی کردند.

در واقع ارتش در روز دهم جنگ نشان داد، علاوه بر اینکه از تخصص، روحیه انقلابی و غیرت ملی برخوردار است، پشتیبانی ملت ایران را هم با خود دارد، من در جبهه خرمشهر به قدری داوطلب مردمی داشتیم که به زور از منطقه جنگی خارجشان می کردیم و حتی دختر ها هم داوطلب حضوئر در جبهه بودند و ما با چنین مردم غیوری همراه بودیم.

تسلیحات نظامی ایران در ان زمان

تاکتیک عراق این بود که روز اول خرمشهر را اشغال کند و با دوازده لشکر زرهی، مکانیزه و پیاده، 30 تیپ مستقل و با گردان های سنگین توپخانه و هواپیما حمله خود را آغاز کرد، ما در مسیر جبهه جنوب بودیم از شلمچه به خرمشهر که حدودا 17 کیلومتر راه است و سطح آن منطقه کاملا صاف و بدون پستی و بلندی است، ما مثلی در ارتش داریم که یگان های زرهی و مکانیزه بهترین نوع واحد ها هستند، حرکت و سرعت زیاد و آتش قوی دارند و در چنین شرایطی در عرض یک ساعت باید خرمشهر را اشغال می کرد، اما مجموع نیروهای من مشتمل بر: کمیته، سپاه، شهربانی و نیروهای مردمی بسیار اندک بودند، آن هم داوطلبانی با سینه های پر از احساسات و وطن دوستی، اما بدون آموزش و سلاح کافی، بنابراین آنچه جلوی نفوذ عراق را می گرفت، تجهیزات سازمان یافته، پرسنل متخصص و هفتصد تکاور دوره دیده ارتش جمهوری اسلامی بود. به یاد دارم، وقتی وارد خرمشهر شدم، شهید جهان آرا کلا 27 نیرو با اسلحه ( ام 1) و (ژ3) داشت واین در حالی بود که من هفتصد تکاور آن هم با تسلیحات سازمان یافته، تجهیزات مخابراتی کامل و پرسنل آموزش دیده و متخصص وارد خرمشهر کردم.

من روزی که وارد خرمشهر شدم، واحدم 12 قبضه (آر پی جی 8 ) داشت و در بررسی های اولیه با فرمانده هان به این نتیجه رسیدیم که دو سلاح در این شرایط بسیار کار ساز خواهد بود،( آر پی جی 7) و تیر بار (ام ژ آ 3) که دومی را به اندازه کافی داشتیم، بنابراین من در روز سوم یا چهارم جنگ از فرمانده پایگاه دریایی بوشهر که پشتیبان من بود، تقاضای 200 قبضه آر پی جی 7 کردم که در عرض چهار روز برای من فرستاد، البته ما به لحاظ تامین نیروی متخصص به شدت در مضیقه بودیم.

همکاری ارتش، سپاه و نیروهای مردمی

ما در جبهه با شهید جهان آرا هم رزم بودیم و بعد از سقوط خرمشهر یک گردان با فرماندهی اساکره که البته در آن زمان درجه نظامی نداشت و یک گردان دیگر به فرماندهی سید مجتبی هاشمی که تحت امر من بودند و با هم همکاری خوبی داشتیم و من تعجب می کنم که عده ای در تلاش هستند که بین ما اختلاف بی اندازند.

شهیبد جهان آرا مسئول سپاه خرمشهر بود و محل کارش در مسجد جامع بود و از علم جنگ و تاکتیک های نظامی سررشته ای نداشت، اما فرماندهی بسیار موثر بود و ما روزی یک بار با شهید جهان آرا ملاقات داشتیم و با هم تبادل اطلاعات می کردیم، البته ایشان نقش تاثیرگذاری در آن ایام داشتند و در واقع همه با هم یکی بودیم.

ایستادگی در برابر دشمن

من 200 گروه شکار تانک ایجاد کردم، که شامل یک تکاور، یک نیروی مردمی، تیرانداز، کمک تیرانداز و فردی که حامل مهمات بود، و این تدابیر باعث شد که خرمشهر بماند و گرنه در عمل با (ژ3) و (ام1 ) که نمی شد جلوی تانک دشمن ایستاد.

ما 34 روز با همه وجود مقاومت کردیم و 103 نفر از بهترین نیروهایم را از دست داده بودم، آن هم در شرایطی بسیار سخت و دلخراش، برای مثال: ترکشی گردن و سر یکی از همرزمان من را برد و او با همین وضع دوید تا به زمین افتاد و منی که در نزدیکی های او قرار داشتم، بغلش کردم و او را نگه داشتم که در آن وضع جان داد و به شهادت رسید.

واین گونه بود، جنگی که قرار بود به ادعای صدام یک هفته طول بکشد و با اشغال ایران همه چیز باب میل و برنامه او پیش رود با فداکاری و از جان گذشتگی مردم، ارتش و سپاه، خط بطلانی بر خیالبافی های صدام کشیده شد و او این ارزو را با خود به .....

برچسب‌ها